دنیای این روزای من...(1)

از این به بعد میخوام
بیشتر بنویسم از کارها وحرفها واتفاقاتی که مربوط به گلدونه هاست البته خیلی وقته میخوام این کارو انجام بدم ولی فرصتش پیش نمیومد  دقیقا همین الان که دارم تمرکز می کنممم ازشون بنویسم پویان بغل گوشم داره با اجاق ور می ره آخه تازه فندکشو کشفیده و بالاخره هم موفق میشه یه شعله رو روشن کنه به قول خودش می خواستم تست کنم  البته یه شیطونی هم میکنه  شعله آبگوشت مامانشو زیاد می کنه و میگه می خوام زود پزیده بشه

اینروزا  مدام در حال دیدن فیلم جشن تولدی هستن که روز تولد براشون گرفتیم  و در حال آموزش اینکه حواسشون به شمع تولدشون باشه که  خودشون حتما فوت کنند و از این بابت راضی باشند چون بعد تولد می خوان 1500 دفعه فیلمشو ببینن و هر دفعه باید از این بابت غصه بخورن  و اینکه هر کسی باید شمع تولد خودشو فوت کنه چون از اونجایی که عاشق تولدو تولد بازی هستن و تا الان فکر میکنن همه تولدا به خاطر اوناست که برگزار میشه و شمعها هم باید توسط اونا فوت بشه                                                                                      خوب اینم از این
امیدوارم دنیای این روزای من با شکست مواجه نشه               مثل دقایقی با  گلدونه هامخجالت

به خدا سخته مخصوصا
عکس و با موضوع هماهنگ کردن  با دو تا
گلدونه شیطونه بلااا 

مگه میشه عکس نزارم اصلا بدون عکس نمیشه 

 این عکس 1 دی امسال هست

برف بازی  در کیلان دماوند

/ 1 نظر / 4 بازدید
مامان ستاره

عسلا سردتون نشه اینطوری رو برفا دراز کشیدین؟[ماچ][گل][قلب]